الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

489

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

و الحال هادئة « 1 » ، و الأقلام جارية ) . « 2 » امام عليه السّلام در اين عبارات كوتاه به اين امر مهم اشاره مىكند كه تا شما در دنيا هستيد پنج فرصت مهم در دست داريد : اعمال خوب شما به پيشگاه خدا مىرود و با آب توبه مىتوانيد گناهان را بشوييد . دعاها در پيشگاه خدا به اجابت مىرسد . آرامشى داريد كه مىتوانيد با استفاده از آن هر كار نيكى انجام دهيد و بالاخره فرشتگان آماده‌اند تا اعمال نيك شما را در نامه اعمالتان ثبت كنند . ولى اگر اين فرصت از دست رود و در آستانهء مرگ قرار گيريد تمام اين امكانات پنجگانه از شما سلب مىشود و جز حسرت و اندوه متاعى نمىخريد . سپس امام عليه السّلام در توضيح سخن بالا و تكميل آن مىفرمايد : « و به انجام اعمال صالح مبادرت ورزيد پيش از آنكه عمر پشت كند ( و مرحلهء پيرى و ناتوانى برسد ) يا بيمارى مانع از عمل گردد ، يا مرگ ( همه‌چيز را از شما ) بربايد » ؛ ( و بادروا بالأعمال عمرا ناكسا « 3 » ، أو مرضا حابسا ، أو موتا خالسا « 4 » ) . در واقع امام همه مخاطبان خود را تشويق مىكند كه براين سه امر پيشى گيرند . دوران كهولت كه تمام اعضا نيرو و توان خود را از دست مىدهد و قرآن مجيد آن را « ارذل العمر » ( نامطلوبترين دوران زندگى ) ناميده و بيماريهايى كه گاه

--> ( 1 ) . « هادئة » يعنى آرام از ريشهء « هدوء » به معناى آرامش و سكوت است . ( 2 ) . از شگفتىهاى روزگار اينكه محقق بزرگوار نويسندهء منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه معروف به شرح خوبى ، مرحوم حاج ميرزا حبيب اللّه هاشمى خويى ، هنگامى كه در جلد چهاردهم شرح نهج البلاغه به اين خطبه و جملهء « و العمل يرفع » مىرسد ، بيمار مىشود و دار فانى را وداع مىگويد و اين تقارن نشان مىدهد كه عمل او در درگاه خدا پذيرفته شده و به آسمانها صعود كرده ، و براى اينكه اين شرح ناقص نماند محقق عاليقدر جناب آقاى شعرانى آن را تا پايان اين خطبه كه پايان جلد چهاردهم است ، ادامه داده ، سپس شاگرد ايشان آقاى حسن‌زادهء آملى مجلدات پانزده تا نوزده را مرقوم داشته و دو جلد آخر يعنى جلد بيست و بيست و يك به قلم مرحوم حاج شيخ محمد باقر كمره‌اى انجام يافته و به اين ترتيب شرح مزبور نسبت به تمام شرح نهج البلاغه پايان گرفته است . ( 3 ) . « ناكس » به معناى واژگون از ريشهء « نكس » بر وزن « حدس » به معناى واژگون ساختن چيزى گرفته شده است . ( 4 ) . « خالس » به معناى رباينده از ريشهء « خلس » بر وزن « فلس » به معناى ربودن چيزى با حيله گرفته شده است و اختلاس نيز به همين معناست .